طراحی سایت

قالب وبلاگ

کلبه ای برای تنهایی هایم

طراحی سایت


کلبه ای برای تنهایی هایم
 
اینجا رو ساختم برای روزهای دلتنگیم....ممنون از اینکه به کلبه ی حقیرانه ی من قدم گذاشتی...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 توسط تنها

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

افشین یدالهی




نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 توسط تنها

به شکوه گفتم برم ز دل / یاد روی تو آرزوی تو

به خنده گفتا نرنجم از / خلق و خوی تو یاد روی تو

ولی ز من دل چو برکنی / حدیث خود بر که افکنی

هر کجا روی وصله منی / ساغر وفا از چه بشکنی؟

گذشتم از او به خیره سری / گرفته ره مه دگری

کنون چه کنم با خطای دلم / گرم برود آشنای دلم

به جز ره او نه راه دگر/ دگر نکنم خطای دگر

به شکوه گفتم برم ز دل / یاد روی تو آرزوی تو

به خنده گفتا نرنجم از / خلق و خوی تو یاد روی تو

ولی ز من دل چو برکنی / حدیث خود بر که افکنی

هر کجا روی وصله منی / ساغر وفا از چه بشکنی؟


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم خرداد 1391 توسط تنها

گروه اینترنتی قلب من


درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم خرداد 1391 توسط تنها
هميشـــه هـــم قافيـــه بــوده انــــد!!

"سيـــب و فــــريب"

هماننــــد سيبي كـــــه آدم و حـــــوا را فــــريفت.

و حــــالا همه با هــــم مي گوييم: "سيـــــب"

و دوربين هــــاي عكاسي را فــــريب مي دهيــــم؛

تا پنهان كنيم اندوهمـــان را پشت اين لـــبخند مصنـــوعي...!!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم خرداد 1391 توسط تنها

 

من اگر پشت خودم پنهانم


من اگر ساده ترین انسانم


به وفای همه بی ایمانم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط تنها

 

دلم گرفته به اندازه همه عالم

شروع می شوم از پشت شیشه ها نم نم

هنوز گونه تو خیس نیست ، می فهمم

هنوز نیست ، ولی خیس می شود کم کم

همیشه منتظرت هستم و تو آمده ای

تو از چه سمت می آیی که من نمی فهمم

چقد ساده گرفتیم دیدن هم را

چه بی مقدمه رفتیم تا ته این غم

کمی دوام بیاور که از همه سیرم

کمی دوام بیاور به خاطر من هم

چه حال و روز خرابی ، کسی نمی فهمد

دلم گرفته به اندازه همه عالم


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط تنها

 

 

شب بی ساحل دریا

منم تنهاترین تنها

شب غمناک و جانفرسا

منم سلطان این غمها

دلم دریایی از تردید

تنم شورآبه ای اما

میان کل این عالم

عشق را خواهم فقط اینجا

چرا که جای من خالیست

سرجایم در این دنیا

اگر چه من تک و تنهام

درون قصه ی دنیا

برای قلب لال من

تو خواهی بود یک آوا

تویی یک شور ، یک امید

یک لبخند ، یک رویا

تو رویایی ترین صبحی

و من یک شب ، شب یلدا

شب اندوهه ی اندوه

شب جان سخت تن فرسا

شب سرگیجه ی قایق

هراس شرجی دریا

من و خلوت این بندر

من و گردابی از غمها

خدای من نمی دانم

به ساحل می رسم آیا؟


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط تنها

چشمانم را می بندم
بغضم را فرو می برم
و باور می کنم که
که در این غربت تلخ
هیچکس نمیفهمد
ذره ای از باورهایم را
هیچکس ...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط تنها
هیچوقت آن اندازه احمق نیستم
که بگویم تو را به اندازه ستاره ها دوست دارم
یا به اندازه دنیا
یا بی نهایت!
این حرف احمقانه تعارفی بیش نیست
کسی که نمی داند ستاره های آسمان چه اندازه اند
و بی نهایت به کجا ختم می شود
نمی داند چقدر!
نمی داند تو را چه اندازه دوست دارد
اما من
تو را به اندازه خودم دوست دارم
و خودم را خوب شناخته ام
اگر جمله شاعرانه ای نیست
و اگر خودخواهانه است
حقیقت است!
و حقیقت این است که من خودم را از تمام دنیا
بیشتر می خواهم!
خودم را از تمام دنیا بیشتر شناخته ام
و با تمام نقص هایم ساخته ام
پنهانشان نکرده ام: با آنها زیسته ام!
و دنیا را از چشمهای تیره ام دیده ام
و قبول کرده ام
من به همان اندازه که زیسته ام
ارزشمندم
و اگر تو را به اندازه خودم خواسته ام
دوست داشتنی حیرت انگیزتر و واقعی تر از این

در دنیا نخواهی یافت...!!!


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط تنها
 

غم شیرین

اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد

غم تو این غم شیرین را
با خود خواهم برد …



«حمید مصدق»


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک